الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

67

شرح كفاية الأصول

اماره ، قضاء واجب نيست ، زيرا مثلا وقتى مكلّف براساس شهادت بيّنه ، نماز بدون سوره مىخواند و بعدا در خارج وقت كشف مىشود كه نماز با سوره واجب بوده است ، چون قضاء تابع اداء نيست و به امر جديدى نياز دارد ، شك مىشود كه آيا امر جديدى به عنوان قضاء ، وجود دارد يا نه ؟ يعنى شكّ مىشود آيا قضاء واجب است يا نه ؟ و در اين صورت ، نسبت به وجوب قضاء ، برائت جارى مىشود . « 1 » و كان الفوت المعلّق عليه . . . مصنّف در اين عبارت به بيان اشكال مقدّر و جواب از آن مىپردازد كه توضيح آن چنين است . اشكال مقدّر موضوع قضا « فوت » است ، يعنى هركجا كه « فوت » صدق كند ، در آنجا قضا واجب است ، زيرا در روايات آمده است « من فاتته فريضة فليقضها كما فاتته » و چون در مورد بحث ، « فوت » صدق مىكند ، پس بايد قضا واجب باشد . جواب اشكال درست است كه موضوع قضاء فوت مىباشد ، امّا در مورد بحث نمىتوان فوت را احراز كرد . زيرا در مثال مذكور ، شايد نماز با سوره واجب باشد ( اگر اماره طريق باشد ) و شايد نماز بدون سوره ( اگر اماره سبب باشد ) . بنابراين صدق « فوت » مشكوك است ، يعنى معلوم نيست كه واجب ، واقعا فوت شده است يا نه ؟ و در نتيجه نمىتوان به وجوب قضاء ، حكم كرد . الّا على القول . . . توضيح متن : ممكن است كسى بگويد مىتوان براى احراز موضوع قضاء ( فوت ) به « استصحاب عدم اتيان واجب » استناد كرد ، زيرا مكلّف شك دارد كه آيا واجب را اتيان

--> ( 1 ) . قبلا در امر اضطرارى بيان شد كه برائت نسبت به وجوب قضاء ، از برائت نسبت به وجوب اعاده ، اولويت دارد . ( و كذا عن ايجاب القضاء بطريق أولى ) .